عبد الله قطب بن محيى
272
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
بطلان نشئهء ، بطلان ذو النّشأه لازم نيايد ، ليكن مادام كه ذو النشأه معتاد به نشأتى شده و اثر استيناس به آن در او باقى است از نشأتى كه غير آن باشد مستوحش است و به آن معذب و منغص ، همچون كسى كه در خواب صورتى بيند و بر آن عاشق شود ، چون بيدار شود و آن صورت نبيند ، به نايافت آن معذب باشد ، چنانچه خواب و بيدارى دو طور است ، اين نشئه و نشئهء آخرت [ نيز ] دو طور است . نشئهء اصليه را ، و راه نجات را كه تدرّج است ، به سوى استيناس با نور قدس به دوام مراقبت و ذكر و تجنّب از ارجاس و قاذورات بشريت توان يافت . هان در كار باشيد كه رفع حجاب اعظم كه به رفع آن قيامت كبرى قايم شود نزديك شده اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ « 1 » و رفع حجاب ادنى كه به برخواستن آن قيامت صغرى برخيزد از شراك نعل نزديكتر است . « كلّ امرا مصبح فى اهله * و الموت ادنى من شراك نعله » زينهار ، زينهار كه تسويف به خود راه ندهند و هيچ كار بر اين مقدّم ندانند و ندارند كه كارى از اين اهمّ نيست كه خود را از عذاب ابد و نكال سرمد خلاص كنند كه چون سوط عذاب برداشتند ، امير و فقير و عظيم و حقير و شاه و گدا به يك چوب رانند و روى هيچ كس نبينند ، جز به عروهء وثقى تقوى آنجا تمسّك نتوان جست ، حبال اسباب و انساب جمله آنجا بريده باشد ، به خداوند آسمان و زمين سوگند كه اين سخن درست است و هيچ غلط در آن نيست و روزى خواهد بود كه آنان كه فرمان نبردند پشيمانى برند ، اما چه حاصل ! چون توانستم ندانستم چه سود * چون بدانستم توانستم نبود زينهار ، زينهار كه اين سخن به بازى نگيريد و هزل ندانيد و غم خود بخوريد كه كسى غم كسى نمىخورد و آن زمان كه عذاب خدا فروآمد هركس به خود درمانده ، پدر را غم فرزند نيست چه جاى غم كه يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ
--> ( 1 ) . سوره قمر ، آيه 1 « نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه » .